عبد الله قطب بن محيى
339
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
زبانش گشاده باشد و مستخلف از خود بازگويد پس زبانش دربند شود . و بعد اگر گويم كه اشتياق به ديدار اخوان خويش ندارم چگونه راست باشد و مرا خود اشتياق جز به ديدار ايشان نيست و اگر گويم اشتياق دارم ، گويند : پس چرا از ايشان جدايى و چگونه مرا شوق به ديدار اخوان الهى نباشد كه از فرقت ايشان ( اگر ) آهى كشم شعلهء آن در آسمان گيرد و بسوزد « ليبلغ الكتاب اجله » چه گوييد از درد چنين دردمند ، اى اخوان الهى ! چه شود كه شما با او مساعدت كنيد تا آن نفس كه در روى آسمان نمىتواند كشيد با شما بكشد و از كربت درون تنفيسى جويد ، آخر نشنيدهاند كه « من نفّس عن مؤمن كربة من كربات الدّنيا نفّس اللّه عنه كربة من كرب يوم القيامة » ؟ اما به شرط آنكه هرچه قسط زمين و آسمان باشد از هستى ، ( و به ) شما باز دهد از آن خالى شويد يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا . « 1 » اى اخوان ! هركس كه پيش هست حقيقى نيست حقيقى نشود بر وى استعلا جسته باشد وَ أَنْ لا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ « 2 » بايد كه چندان عظمت خداى بيايد كه عظمت آدمى را بل آدمى آدمى را فراموش شود ، مر اين حالت را لوازمى چند باشد . يكى آنكه در صفت عبد اللّه سيد الكونين گفتهاند : كه « كان لا يغضب لنفسه » و نيز گفتهاند « كان الامة من اماء المدينة تأخذ بيد رسول اللّه فتذهب به حيث شاءت » و نيز گفتهاند « كان يجلس على الارض و يأكل على الارض » و نيز گفتهاند : « كان اذا دخل بيته يكون فى مهنة اهله » . هان جماعت سالكان اينها را بياموزيد و به اين هديهها و سنّتها تأسّى جوييد لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ . « 3 » و السلام . * * *
--> ( 1 ) . سوره رحمن ، آيه 33 « اى گروه جنيان و انسيان اگر مىتوانيد از كرانههاى آسمانها و زمين به بيرون رخنه كنيد پس رخنه كنيد » . ( 2 ) . سوره دخان ، آيه 19 « و بر خدا برترى مجوييد » . ( 3 ) . سوره احزاب ، آيه 21 « قطعا براى شما در [ اقتدا به ] رسول خدا سرمشقى نيكوست » .